درباره نویسنده
مهـــــــــران
مهران هستم. اهل تهران (چه هم قافیه) متولد 11 آذر ماه 1359 و البته متاهل! . من همون کهنه درخت قدیمی هستم که به حکم ناحکمی اینجام... درخت هرچی کهنه تر بشه با آدما رفیق تر میشه و تنش پر از یادگاری آدم بزرگهای کوچیک...
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • مهـــــــــران
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • زمیـــن ن ن . . .
  • دل
  • خواهر..... سلام.....
  • دوستت دارم
  • نزدیک!
  • حس...!
  • تنهایی
  • وصیت
  • برقص!
  • برای...
  • محبوس
  • تیرگی
  • من
  • اگه داشتم تو رو...
  • چشمات
  • قصه
  • تو
  • حکم
  • جوهر
  • .......................
  • چشمه خورشید
  • درخت. . .
  • شقایق
  • تظاهر...
  • روز پدر
  • اسیر زمان
  • دچار...
  • ساده بگویم
  • تئاتر زندگی
  • آغازی با نام 90!
کلمات کلیدی مطالب
  • شعر (٢٥)
  • مهران نوشته (۱۱)
  • سال نو (٢)
  • پدر (۱)
  • درددل (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
دوستان من
  • نوشته هایی برای بوداي بزرگ ِ معبد ِ تارا
  • هرچه میخواهد دل ِ تنگت!
  • یادگار
  • خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد
  • یادها و خاطره ها
  • دستی بر آتش هنر
  • طلوع لحظه‌های من
  • مثل گذشته دل نوشته ها
  • سایه سکوت
  • خلوت سبز من
  • پر از حرفهای تازه
  • نارنج و ترنج
  • دختری که گذشته ندارد
  • چهل گیس
  • از جنس بلوط
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



کهنه درخت
آن کهنه درختم که تنم غرقه برف است...........................................حیثیت این باغ منم خار و خسی نیست
زمیـــن ن ن . . .
نویسنده: مهـــــــــران - ۱۳٩٠/۸/٢۸

خدایا!

کودکان گل فروش را میبینی؟

مردان خانه به دوش

مادران سیاه پوش

پسران کلیه فروش

زبانهای عشق فروش

انسانهای آدم فروش

.

.

.

همه را میبینی؟

می خواهم یک تکه آسمان بخرم،  زمینت دیگر بوی زندگی نمی دهد.

نظرات ()



دل
نویسنده: مهـــــــــران - ۱۳٩٠/۸/٢۱

مثل ابرهای زمستون دلم از گریه پره

                                              شیشه نازک دل منتظر تلنگره

نظرات ()



خواهر..... سلام.....
نویسنده: مهـــــــــران - ۱۳٩٠/٧/٤

دریا شده است خواهر و من هم برادرش
شاعرتر از همیشه نشستم برابرش

خواهر سلام! با غزلی نیمه آمدم
تا با شما قشنگ شود نیم دیگرش

میخواهم اعتراف کنم هر غزل که ما
با هم سروده ایم جهان کرده از برش

خواهر! زمان، زمان برادرکشیست باز
شاید به گوش ها نرسد بیت آخرش

با خود ببر مرا که نپوسد در این سکون
شعری که دوست داشتی از خود رهاترش

دریا سکوت کرده و من حرف میزنم
حس میکنم که راه نبردم به باورش

دریا! منم! هم او که به تعداد موج هایت
با هر غروب خورده بر این صخره ها سرش

هم او که دل زده است به اعماق و کوسه ها
خون می خورند از رگ در خون شناورش

خواهر! برادر تو کم از ماهیان که نیست
خرچنگ ها مخواه بریسند پیکرش

دریا سکوت کرده و من بغض کرده ام
بغض برادرانه ای از قهر خواهرش

 

 

محمد علی بهمنی

نظرات ()



دوستت دارم
نویسنده: مهـــــــــران - ۱۳٩٠/٦/۱٦
 

دوستت دارم" را در دستانم می‌چرخانم

از این دست به آن دست

پس چرا هروقت می‌خواهم به دستت بدهم نیستی ؟



چرا اینجا نیستی تا "دوستت دارم" را از جنس خاک کنم

از جنس تنم و با بوسه بپوشانمش بر تنت ؟



بگذار "دوستت دارم" را از جنس نگاه کنم

از جنس چشمانم و تا صبح به نفس‌های تو بدوزم.



عباس معروفی


نظرات ()



نزدیک!
نویسنده: مهـــــــــران - ۱۳٩٠/٦/٧

دور باش! اما نزدیک...

من از  نزدیک بودنهای دور می ترسم.

نظرات ()



حس...!
نویسنده: مهـــــــــران - ۱۳٩٠/٥/٢٢

برام هیچ حسی شبیه تو نیست
کنار تو درگیر آرامشم
همین از تمام جهان کافیه
همین که کنارت نفس میکشم
برام هیچ حسی شبیه تو نیست
تو پایان هر جستجوی منی
تماشای تو عین آرامشه
تو زیباترین آرزوی منی
منو از این عذاب رها نمیکنی
کنارمی به من نگاه نمیکنی
تمام قلب تو به من نمیرسه
همین که فکرمی برای من بسه
از این عادت باتو بودن هنوز
ببین لحظه لحظم کنارت خوشه
همین عادت با تو بودن یه روز
اگه بی تو باشم منو میکشه
یه وقتایی انقدر حالم بده
که میپرسم از هر کسی حالتو
یه روزایی حس میکنم پشت من
همه شهر میگرده دنبال تو
منو از این عذاب رها نمیکنی
کنارمی به من نگاه نمیکنی
تمام قلب تو به من نمیرسه
همین که فکرمی برای من بسه

نظرات ()



تنهایی
نویسنده: مهـــــــــران - ۱۳٩٠/٥/۱٧

اصلا جزء خصلتهای یه درخته

چون بالاخره همه پا دارند و می تونن از این ور به اون ور برن و بسادگی تنها بذارن.

ولی کهنه درخت

تنهانمی ذاره. تنها می مونه!

نظرات ()



وصیت
نویسنده: مهـــــــــران - ۱۳٩٠/٥/۱٠

روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید

همه را مست و خراب از می و انگور کنید

 

مزد غسال مرا سیر شرابش بدهید

مست مست از همه جا حال خرابش بدهید

 

بر مزارم مگذارید بیاید واعظ

جای تلقین به بالای سرم دف بزنید

شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید

 

روز مرگم وسط سینه من چاک زنید

اندرون دل من یک قلم تاک زنید

 

روی قبرم بنویسید وفادار برفت

آن جگر سوخته خسته از این دار برفت

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »