خدایا!
کودکان گل فروش را میبینی؟
مردان خانه به دوش
مادران سیاه پوش
پسران کلیه فروش
زبانهای عشق فروش
انسانهای آدم فروش
.
.
.
همه را میبینی؟
می خواهم یک تکه آسمان بخرم، زمینت دیگر بوی زندگی نمی دهد.
خدایا!
کودکان گل فروش را میبینی؟
مردان خانه به دوش
مادران سیاه پوش
پسران کلیه فروش
زبانهای عشق فروش
انسانهای آدم فروش
.
.
.
همه را میبینی؟
می خواهم یک تکه آسمان بخرم، زمینت دیگر بوی زندگی نمی دهد.
مثل ابرهای زمستون دلم از گریه پره
شیشه نازک دل منتظر تلنگره
دریا شده است خواهر و من هم برادرش
شاعرتر از همیشه نشستم برابرش
خواهر سلام! با غزلی نیمه آمدم
تا با شما قشنگ شود نیم دیگرش
میخواهم اعتراف کنم هر غزل که ما
با هم سروده ایم جهان کرده از برش
خواهر! زمان، زمان برادرکشیست باز
شاید به گوش ها نرسد بیت آخرش
با خود ببر مرا که نپوسد در این سکون
شعری که دوست داشتی از خود رهاترش
دریا سکوت کرده و من حرف میزنم
حس میکنم که راه نبردم به باورش
دریا! منم! هم او که به تعداد موج هایت
با هر غروب خورده بر این صخره ها سرش
هم او که دل زده است به اعماق و کوسه ها
خون می خورند از رگ در خون شناورش
خواهر! برادر تو کم از ماهیان که نیست
خرچنگ ها مخواه بریسند پیکرش
دریا سکوت کرده و من بغض کرده ام
بغض برادرانه ای از قهر خواهرش
محمد علی بهمنی
دوستت دارم" را در دستانم میچرخانم
از این دست به آن دست
پس چرا هروقت میخواهم به دستت بدهم نیستی ؟
چرا اینجا نیستی تا "دوستت دارم" را از جنس خاک کنم
از جنس تنم و با بوسه بپوشانمش بر تنت ؟
بگذار "دوستت دارم" را از جنس نگاه کنم
از جنس چشمانم و تا صبح به نفسهای تو بدوزم.
عباس معروفی
دور باش! اما نزدیک...
من از نزدیک بودنهای دور می ترسم.
برام هیچ حسی شبیه تو نیست
کنار تو درگیر آرامشم
همین از تمام جهان کافیه
همین که کنارت نفس میکشم
برام هیچ حسی شبیه تو نیست
تو پایان هر جستجوی منی
تماشای تو عین آرامشه
تو زیباترین آرزوی منی
منو از این عذاب رها نمیکنی
کنارمی به من نگاه نمیکنی
تمام قلب تو به من نمیرسه
همین که فکرمی برای من بسه
از این عادت باتو بودن هنوز
ببین لحظه لحظم کنارت خوشه
همین عادت با تو بودن یه روز
اگه بی تو باشم منو میکشه
یه وقتایی انقدر حالم بده
که میپرسم از هر کسی حالتو
یه روزایی حس میکنم پشت من
همه شهر میگرده دنبال تو
منو از این عذاب رها نمیکنی
کنارمی به من نگاه نمیکنی
تمام قلب تو به من نمیرسه
همین که فکرمی برای من بسه
اصلا جزء خصلتهای یه درخته
چون بالاخره همه پا دارند و می تونن از این ور به اون ور برن و بسادگی تنها بذارن.
ولی کهنه درخت
تنهانمی ذاره. تنها می مونه!
روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مست و خراب از می و انگور کنید
مزد غسال مرا سیر شرابش بدهید
مست مست از همه جا حال خرابش بدهید
بر مزارم مگذارید بیاید واعظ
جای تلقین به بالای سرم دف بزنید
شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید
روز مرگم وسط سینه من چاک زنید
اندرون دل من یک قلم تاک زنید
روی قبرم بنویسید وفادار برفت
آن جگر سوخته خسته از این دار برفت